مير سيد شريف راقم سمرقندى
170
تاريخ راقم ( فارسى )
تاريخ دريغا رفت آن شاه جلالت * دِگَر رفت از جهان عيشِ فراغت فلك شرمنده شد از كردهء خويش * اجل هم ماند حيران از خجالت سليمان زمان خاقان اعظم * به جنّت برد رخت استقامت نشانى از قيامت ماتم اوست * به پيش ديدهء اهل سلامت چو پرسيدم ز فوت او خرد گفت * همه گفتند « قائم شد قيامت » ديگرى چنين گفته : سال هنگام فوت شاه طلب * شام شنبه دوم ز ماه رجب نزد محاسبان زكى طبع معلوم است كه در مصرع ثانى تعداد روز و ماه كرده است و نيز اعداد حروف همين مصراع تاريخ سال فوت صاحبقران مىگردد . اين نوع تاريخ از جمله محسنّات است . تاريخ قتل عبد المؤمن خان ابن عبد الله خان سلطنت پناه حشمت دستگاه المستريح فى جوار رحمة الله الملك المستعان عبد المؤمن بهادر خان ، تا نخل حياتش در رياض سلطنت و در حديقهء ايالت بالا كشيده جز برگ شاخ تكبّر و به غير از ميوهء تهوّر بارور نگرديده . غنچهء خاطر دادخواه را از نسيم ترحم جز صرصر غضب نوزيد . ولايت بلخ و حصار و بدخشان و ولايت مشهد مقدس و نيشابور و غير آن در تحت تصرف خان بود . امّا به غايت نازك و غيور بوده و از ممرّ غرور دولت و همصحبتى اهل غفلت انحراف با والد خود عبد الله خان پيدا كرد . روزى از روى خيالات خام و تدابيرات نافرجام از ولايت بلخ با توجه از هرچه تمامتر روان گرديده كه والد خود را دستگير گرداند . در آن زمان عبد الله خان در چول ولايت قرشى شكار مىكرده و شاه محمّد الچيان كه از امراى معتبر عبد المؤمن خان بوده عرضه به پايهء سرير اعلى ارسال داشته كه واقعه بدين منوال است ، حاضر خواهند بود . چون اين مضمون مهابت مقرون به استماع انجاميد خان مذكور از روى اضطرار بر خود قرار داده به جانب ولايت بخارا معاودت نمود . چون خان تهور شعار از رفتن والد خود واقف گشت ناچار مضطرب گشته به ولايت خود بخارا معاودت نمود . بعد از گذشتن چند وقت لشكر